فقط خودم !!!
تولدم رو بگو که الآنه یه عالمه مبارکه :دی
.:
از همین طریق از کلیه ی دوستانی که این مناسبت فرخنده رو به من تبریک گفتن علی الخصوص زیگزاگ عسیسم بابت کادوی بسیار قشنگش کلی کلی مچکرم !
بزن اون دست قشنگه روووووووو !!!
![]() |
![]() |
![]() |
من الآن مدتیه جدی شدم مشخصه؟!
واقعنکی مشخصه اصن ..؟!
.:
شمبه از سوی سازمان بابا اینا ما به ضیافت افطاری در ساختمان مرکز دعوت شدیم (دلتون بسوزه)، بعد جاتون خالی یک کِر کِر خنده بازاری بود که نگو یه چیزی در حدِ آبخازیای جنوبی :دی
یک لفت و لیستی؟!!بود که اصن همه هنگ کرده بودن .. فک کن واسه یه میز ۴ نفری برا هر نفر یه ژله، یه کرم کارامل، یه ظرف وکیوم شده پنیر وسبزی، یه ظرف آش، یه بسته نون سنگک ولواش، یه ماست رژیمی،یه ظرف وکیوم شده زیتون پروده، یه دلستر، یه دوغ ! اینا رو ضربدر ۴ کن! بعدم واسه کل ِ میز یه ظرف ِ پر از میوه، نیم کیلو زولبیا بامیه، نیم کیلو گردو (اونم از نوع فالی به قول من) ، نیم کیلو خرما، یه فلاسک چای، یه ظرف ترشی لیته بهرنگ:دی ، با یه بطری آب معدنی !
حالا اینا رو که خوردیم بعد ده دیقه باسه همه یه سیخ جوجه کباب و چیپس و مخلفات آوردن :دی
بهد هنو این از گلوت پایین نرفته ( ما تا اون ثانیه فک کردیم خب این غذاس دیگه) واسه هر نفر یه دیس باقالی پلو با ماهیچه آوردن .. (که البته من و رویا و ماما نگرفتیم) ولی بابا گرفت بهد یک بوی گهی میداد این غذاهه یک بوی گهی میداد جاتون خالی که بنده یک راس رفتم تو دسشویی :دی (من کلاً با باقلا پلو با هرچی ازجمله گوشت، مرغ، ماهیچه مشکل دارم) پشت سرم هم رویا اومد !
بعد حالا ما اومدیم تو محوطه اینور زل زدیم به مردم که واقعن چه جوری می تونن این همه بخورن!؟ واقعن آدم میمونه همه اندازه ی گنجیشک غذا می خورن ! بعد میگن ایرانی ها چرا چاقن !؟ واقعن چرا آخه ؟!
همه ی اینا بماند جلو در که داشتیم می رفتیم بازم نفری یه پرس غذا دادن که بازم ماها نگرفتیم :دی آخه اونم باز همین باقالی پلو هه بود ! بعد این آقایون میزدن تو سر و کلشون هااااا .. همه از خونه ساک و کیسه و اینا آورده بودن داشتن بار می کردن :دی حالا به قول ِ بابا خوبه اونجا همه مدیر کل بودن ! دیگه کمه کمشون معاون ِ مدیر کل بود ( ینی اصن مردم گشنه ای نبودن) ولی نمیدونید چه بخور بخوری بودااا همه از دم ارادتمندان قابلمه ! واقعن یه چیزی در حدِ آبخازیای جنوبی :دی
اما خوب بود .. خوشم میآد از این مراسما که همه میزنن تو سرو کله هم ! همه هم از دم فیلم بازی می کنن .. خیلی جالبه برام !
اندر قیافه ی بنده
دیدین منو؟! ندیدین؟! اونایی که دیدن به اونایی که ندیدن بگن خب من چه شکلی ام .. حالا اینا رو بیخیال این تبلیغ ِ فیلم ِ دعوت رو دی شب تو تلویزیون دیدین ؟! همون که مه.ناز افشار تبلیغ کرد .. .
بعد که اینو نشون داده دوست ِ من زنگ زده ذوق و اینا که دیدی مه.ناز افشار و ؟! دیدی چقد شبیه تو بود ؟!
من: جااان؟! شبیه من بود آیا اون؟! خدا به دور 
...
از همه ی اینا که بگذریم کلن من می رسم به این نکته ی اساسی که چرا همه دوس دارن این قیافه ی منو به یکی نسبت بدن .. همه هاااااا .. تا حالا یه نفر هم نشده که دنبال این نگرده که من یا شبیه کی هستم یا اینکه منو قبلن یحتمل یه جا دیده بی برو برگرد !
حالا اینا انقد نظراتشون با هم شبیه که واقعن من خودم گاهاً دچار شک می شم، که آیا من کدومم واقعاً بس که شبیه همن این آدما !!! مثلن:
۴۰٪ از آدما و دوستای دورو برم معتقدن که من شبیه شی.لا خداداد هستم خصوصاً در فیلم مسافری از هند و پیامک از دیار ِ باقی !
۲۰٪ معتقدن شبیه اون بازیگر هندی ام که اسمش و درس نمیدونم آیشواریا؟! (داریم اصن همچین بازیگری؟)
۱۰٪ معتقدن من شبیه مه.ناز افشارم .. آقای علی هم بی نظر نیست با این افراد!
۲۰٪ دیگه معتقدن من حتماً شبیه یکی هستم ولی هنوز نفهمیدن شبیه کی !!!
۱۰٪ الباقی هم نظرات متفرقه دارن که الآن به چند نمونه اشاره می کنم : پسر خاله شون (این درصدش از همه بیشتره) پسر دایی شون، پسر عمه شون، پسر عموشون، اون پسر ِ که بچه بودن همسایه ی مامان بزرگشون بود و ...
شوما توجه ت بیشتر رو پسر بودن ِ اینا باشه :دی
البته نظر ِ قطعی علی هم جزو این ده درصد ِ ایشون بیشتر معتقدن من شبیه .. شبیه ؟! کی؟! واقعن فک می کنی کی ؟!
شبیه شب.نم قلی.خانی ام :دی
فک کن!!!
دیگه شوما خودت حساب کن دیگه ..
هر کی بگه اینا که من گفتم چه شباهتی با هم دارن که من شبیه همه ی اینام یه جایزه داره .. .
.:
توضیحات:
من با علی آشتی نکردم هااااااااا .. اما قهرم نیستم .. اصن هیچی نیستم .. فقط دیدم نسبت بهش عوض شد .. دیگه نه اون احساس و بهش دارم نه اون دید و ..
اصن انگار یه آدم ِ جدید ِ برام، یکی که من هرگز نمی شناسمش، برام حکم ِ یه دوست و داره .. یه دوستِ خوب!
فقط همین!
ماهک جدی می شود!
اوهوم اوهوم .. از امرو دیگه من کاملن ِ کاملن جدی ام،شوخی هم ندارم با کسی .. بعدشم در مقام جدی بودن کمی هم بی رحم می شم که اونم نات ایمپورتنت ِ :دی
.:
اولش خواستم دیگه نت نیام که نشد، اما تو این چن وقته که نیومدم خیلی حرفها داشتم واسه نوشتن که همشو یه دور تو مغزم نوشتم یه دورم دیلیت کردم .. پس الآن زیاد چیزی یادم نیست از اونایی که می خواستم بنویسم، فقط تنها موضوعی که یادمه اینه که می خواستم یه نقد شدید از همه ی وبلاگهایی که می خونم بنویسم که چون احساس می کنم هیشکی طاقت نداره نمی نویسم ولی فقط .. هیچی ولش کن!
.:
بعد از یک سری عملیات انتحاری ما تونستیم با بچه های ورودی ۸۷ ثبت ِ نام کنیم .. هوراااااااا !
عملیات انتحاریشم عبارت بود از یک عدد جابجایی سیستم :دی که زیاد وارد جزئیاتش نمی شم !
ولی من واقعن موندم چه جوری خانوم رسول نژاد سیستم و از ترم ِ یک آورد ترم ِ چهار که ما رو ثبت نام کنه ؟! هوووووووم؟!
.:
دو تا از نمره هام رو زده بودن
اون استاده که من حالم ازش بهم می خورد و حاضر نبودم یه ثانیه تحملش کنم ولی اون خاطر ِ منو خیلی می خواست و دهن ِ منو سرویس کرده بود با نگاها و توجه های بی خودیش بهم داد ۲۰ :دی
اون یکی هم که این همه من براش از مزایای ِ ثروت نوشتم داد بهم ۱۶.۵ !!! فچ کن!
بی لیاقت! حیف ِ اون همه تحقیقات بی شاعبه که من برای امتحان ِ تو انجام دادم کلی تفحس کردم تا تونستم از مزایای ثروت برات دو صفحه بنویسم هااااااااا !
البته لازم به ذکر ِ که هیشکی بیست نشد حتی لی لا .. من تو کل ِ کلاس چهارمین نمره بودم :دی
بهدم این که کلن بازم لی لا اوله .. من دوم! هورااااااااااااا!
.:
این ترم بسیار ترم ِ سختیه و من از الآن دچار دیس اپوینتی شدم :پرانتز باز
شنبه هاشو از صب تا ۸ شب کلاس داریم .. فچ کن!
.:
علــــــــــی!؟ ترمز دستی رو بگو !!!:دی
.:
علی برام یه عالمه فیلم خریده با پول ِ خودم که تو این دو هفته حوصله ام سر نره .. بعدشم الآنه من انقد اینگیلیسیم خوب شده که نگو !
یه فیلمه که خیلی دوسش داشتم و اسمش رو نمی گم ..!
دوتاشو دیدم تاحالا که یکی از نکات اموزنده ای که ازش یاد گرفتم اینه که :
*میر ِکِل هپنز اِوری دِی بات موست پیپل دونت تینک سو!
آی لاو ایت!
یکی دیگه اش هم اینه:
*سام تایمز یو هَو تو لوز اوری تینگ بی فور یو فایند یور سلف!
.:
دیگه همین فلن!
.:
یه چی دیگه هم بگم من؟!
مرسی از اینکه دوباره احسان علیخانی رو آوردین تو برنامه ماهِ محبوب .. مرســــــــی!
حس ِ خوب ِ با تو بودن
دیگه با من آشنا نیست
شعر ِ خوبه از تو گفتن
دیگه سوغاتی رام نیس
من همونم که یه روزی
واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن ِ دستات
همه زندگیم و باختم !
...
واسه قلب ِ صد تا عاشق
زیر ِ پنجره ات می خودنم
توی ِ هر شهری که بودی
من مسافرت می موندم
اگه بارونی نباشه
واسه ریشه ی درختم
تو نیاز ِ تو می موندم
تا بباری روی بختم !
همینه دیگه، همش همینه که می گم .. نمی خوام دیگه هیچی ! هیچی ِ! هیچی ِ! هیچی!
فک کنم با علی تصفیه باشم، فک کنم! اگر هم نیستم به زودی می شم .. الآن خسته ام، خیلی خسته ام فقط خواب می خوام .. دیگه حتی بیرون رفتن هم حالم و جا نمیآره .. تنها جایی که فک می کنم می تونم برم توچال ِ ! فقط اونجا !
می رم !
می رم یه دل ِ سیر گریه،اونجا صدات به هیشکی نمی رسه .. اونجا توجه هیشکی بت جلب نمی شه .. اونجا راحتی واسه ی خودت !



