الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
27 - شهریور ماه - 1387
۲۲

اندر قیافه ی بنده


دیدین منو؟! ندیدین؟! اونایی که دیدن به اونایی که ندیدن بگن خب من چه شکلی ام .. حالا اینا رو بیخیال این تبلیغ ِ فیلم ِ دعوت رو دی شب تو تلویزیون دیدین ؟! همون که مه.ناز افشار تبلیغ کرد .. .
بعد که اینو نشون داده دوست ِ من زنگ زده ذوق و اینا که دیدی مه.ناز افشار و ؟! دیدی چقد شبیه تو بود ؟!
من: جااان؟! شبیه من بود آیا اون؟! خدا به دور
 ...
 

از همه ی اینا که بگذریم کلن من می رسم به این نکته ی اساسی که چرا همه دوس دارن این قیافه ی منو به یکی نسبت بدن .. همه هاااااا .. تا حالا یه نفر هم نشده که دنبال این نگرده که من یا شبیه کی هستم یا اینکه منو قبلن یحتمل یه جا دیده بی برو برگرد !
حالا اینا انقد نظراتشون با هم شبیه که واقعن من خودم گاهاً دچار شک می شم، که آیا من کدومم واقعاً بس که شبیه همن این آدما !!! مثلن:

۴۰٪ از آدما و دوستای دورو برم معتقدن که من شبیه شی.لا خداداد هستم خصوصاً در فیلم مسافری از هند و پیامک از دیار ِ باقی !

۲۰٪ معتقدن شبیه اون بازیگر هندی ام که اسمش و درس نمیدونم آیشواریا؟! (داریم اصن همچین بازیگری؟)

۱۰٪ معتقدن من شبیه مه.ناز افشارم  .. آقای علی هم بی نظر نیست با این افراد!

۲۰٪ دیگه معتقدن من حتماً شبیه یکی هستم ولی هنوز نفهمیدن شبیه کی !!!

۱۰٪ الباقی هم نظرات متفرقه دارن که الآن به چند نمونه اشاره می کنم : پسر خاله شون (این درصدش از همه بیشتره) پسر دایی شون، پسر عمه شون، پسر عموشون، اون پسر ِ که بچه بودن همسایه ی مامان بزرگشون بود و ...
شوما توجه ت بیشتر رو پسر بودن ِ اینا باشه :دی

البته نظر ِ قطعی علی هم جزو این ده درصد ِ ایشون بیشتر معتقدن من شبیه .. شبیه ؟! کی؟! واقعن فک می کنی کی ؟!
شبیه شب.نم قلی.خانی ام  :دی
فک کن!!!


دیگه شوما خودت حساب کن دیگه ..

هر کی بگه اینا که من گفتم چه شباهتی با هم دارن که من شبیه همه ی اینام یه جایزه داره .. .



.:



توضیحات:

من با علی آشتی نکردم هااااااااا .. اما قهرم نیستم .. اصن هیچی نیستم .. فقط دیدم نسبت بهش عوض شد .. دیگه نه اون احساس و بهش دارم نه اون دید و ..
اصن انگار یه آدم ِ‌ جدید ِ برام، یکی که من هرگز نمی شناسمش،‌ برام حکم ِ یه دوست و داره .. یه دوستِ خوب!
فقط همین!


26 - شهریور ماه - 1387
۲۱

ماهک جدی می شود!

اوهوم اوهوم .. از امرو دیگه من کاملن ِ کاملن جدی ام،‌شوخی هم ندارم با کسی .. بعدشم در مقام جدی بودن کمی هم بی رحم می شم که اونم نات ایمپورتنت ِ :دی


.:


اولش خواستم دیگه نت نیام که نشد،‌ اما تو این چن وقته که نیومدم خیلی حرفها داشتم واسه نوشتن که همشو یه دور تو مغزم نوشتم یه دورم دیلیت کردم .. پس الآن زیاد  چیزی یادم نیست از اونایی که می خواستم بنویسم،‌ فقط تنها موضوعی که یادمه اینه که می خواستم یه نقد شدید از همه ی وبلاگهایی که می خونم بنویسم که چون احساس می کنم هیشکی طاقت نداره نمی نویسم ولی فقط .. هیچی ولش کن!



.:




بعد از یک سری عملیات انتحاری ما تونستیم با بچه های ورودی ۸۷ ثبت ِ نام کنیم .. هوراااااااا !

عملیات انتحاریشم عبارت بود از یک عدد جابجایی سیستم :دی که زیاد وارد جزئیاتش نمی شم !
ولی من واقعن موندم چه جوری خانوم رسول نژاد سیستم و از ترم ِ یک آورد ترم ِ چهار که ما رو ثبت نام کنه ؟! هوووووووم؟!



.:


دو تا از نمره هام رو زده بودن
اون استاده که من حالم ازش بهم می خورد و حاضر نبودم یه ثانیه تحملش کنم  ولی اون خاطر ِ منو خیلی می خواست و دهن ِ منو سرویس کرده بود با نگاها و توجه های بی خودیش بهم داد ۲۰ :دی

اون یکی هم که این همه من براش از مزایای ِ ثروت نوشتم داد بهم ۱۶.۵ !!! فچ کن!
بی لیاقت! حیف ِ اون همه تحقیقات بی شاعبه که من برای امتحان ِ تو انجام دادم کلی تفحس کردم تا تونستم از مزایای ثروت برات دو صفحه بنویسم هااااااااا !
البته لازم به ذکر ِ که هیشکی بیست نشد حتی لی لا .. من تو  کل ِ کلاس چهارمین نمره بودم :دی
بهدم این که کلن بازم لی لا اوله .. من دوم! هورااااااااااااا!



.:



این ترم بسیار ترم ِ سختیه و من از الآن دچار دیس اپوینتی شدم :پرانتز باز
شنبه هاشو از صب تا ۸ شب کلاس داریم .. فچ کن! 




.:



علــــــــــی!؟ ترمز دستی رو بگو !!!‌:دی




.:



علی برام یه عالمه فیلم خریده با پول ِ خودم که تو این دو هفته حوصله ام سر نره .. بعدشم الآنه من انقد اینگیلیسیم خوب شده که نگو !

یه فیلمه که خیلی دوسش داشتم و اسمش رو نمی گم ..!

دوتاشو دیدم تاحالا که یکی از نکات اموزنده ای که ازش یاد گرفتم اینه که :

*میر ِکِل هپنز اِوری دِی بات موست پیپل دونت تینک سو! 
آی لاو ایت!

یکی دیگه اش هم اینه:

*سام تایمز یو هَو تو لوز اوری تینگ بی فور یو فایند یور سلف!



.:


دیگه همین فلن!



.:


یه چی دیگه هم بگم من؟!
مرسی از اینکه دوباره احسان علیخانی رو آوردین تو برنامه ماهِ محبوب .. مرســــــــی!

 


15 - شهریور ماه - 1387
۲۰

حس ِ خوب ِ با تو بودن
دیگه با من آشنا نیست
شعر ِ خوبه از تو گفتن
دیگه سوغاتی رام نیس
من همونم که یه روزی
واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن ِ دستات
همه زندگیم و باختم !
...

واسه قلب ِ صد تا عاشق
زیر ِ پنجره ات می خودنم
توی ِ هر شهری که بودی
من مسافرت می موندم
اگه بارونی نباشه
واسه ریشه ی درختم
تو نیاز ِ تو می موندم
تا بباری روی بختم !


همینه دیگه، همش همینه که می گم .. نمی خوام دیگه هیچی ! هیچی ِ! هیچی ِ! هیچی!

فک کنم با علی تصفیه باشم، فک کنم! اگر هم نیستم به زودی می شم .. الآن خسته ام، خیلی خسته ام فقط خواب می خوام .. دیگه حتی بیرون رفتن هم حالم و جا نمیآره .. تنها جایی که فک می کنم می تونم برم توچال ِ ! فقط اونجا !
می رم !
می رم یه دل ِ سیر گریه،‌اونجا صدات به هیشکی نمی رسه .. اونجا توجه هیشکی بت جلب نمی شه .. اونجا راحتی واسه ی خودت !

13 - شهریور ماه - 1387
۱۹

خواستم بگم
خواستم یه عالمه چیز بگم که الآن درس یادم نی
فقط همینش یادم مونده که من و علی واس همیشه از زندگی هم خط خوردیم! واسه ی همیشه ! البته این نظر شخصیه منه .. اصلنم نظر اون مهم نی !
اما نمیدونم چرا اصن دلم نگرف
اصنم ناراحت نشدم
اصنم گریه نکرده ام به خاطر ِ حرفاش
فقط یکم حالم گرفته اس
همین!

5 - شهریور ماه - 1387
۱۸

سلام ..
خوبین ؟!
من تمبل نشدم ها ! این ایمتیحانات فوق ِ سنگین نمیذارن من بیام .. منم بچه درس خون! اصن دیگه نمیدونید چه خبر ِ :دی
یهنی راست ِ راستش اینه که اصن روحیه نداشتم بیام اینجا بنویسم .. نمی دونمم که چرا، شایدم به خاطر ِ علی :پی من و علی برای اولین بار تو زندگیمون پنج روز نه به هم زنگ زدیم نه اس ام اس دادیم :دی فچ کن !
خیلی ِ ها ااا .. تازه تو شرایطی که علی می خواس بره مسافرت، صُب زود زنگ زد که از من خدافظی کنه منم حوصله نداشتم جوابشو ندادم .. جواب ندادن همانا برگشتن ِ علی از مسافرت همان :دی البته هنو بر نگشته هااا تو راهه الآنه ..!

اما دیرو که بهش زنگ زدم باز از چرت پرتاش یکم روحیه گرفتم :دی اصن کلن مغز ِ این بچه به یه چیز فرمون میده اونم اذیت کردنه منه :ا

ـ بهش زنگ زدم میگم کجایی ..؟!
میگه کجا باشم خوبه ..؟!
ـ میگم نمیدونم بگو دیگه، شمالی ..؟!
میگه نه سرعین ام ..!
ـ سرعین کجاس ..؟!
نمی دونی ..؟!
ـ نه ..!
شهر ِ آبا و اجدادیتون :دی
ـ تا اونجا که یادمه اون اسمش اردبیل بود هااااا ..
خب اینم نزدیک همون جاس تخریبن ..
ـ خب باسم چی سوغاتی خریدی :دی
هیچی اینجا فقط خوراکی داره .. (این بچه می دونه من به این جمله و اینکه سوغاتی کسی خوراکی باسه آدم بیارم حساسم .. هرجا می ره میگه سوغاتیش خوراکیه که من بی خیال شم )
ـ زهر ِ مار ! یهنی اونجا صنایع دستی نداره ..
چرا داره بخرم ..؟!
ـ اوهوم !
ناموسیه ها !
ـ زهر ِ مار اصن :ا
وااااااااای ماهک اگه زنم بشی می برمت همه ی شهر های ایران رو نشونت می دم ..
ـ نمی خوام من از شهرای ایران اصن خوشم نمیآد
چرا ؟! خب؟!
ـ چون هم کثیف ِ هم زشت ..!
نه اینجا هتل ِ ما خیلی خوبه ..
ـ هتل رو نمی گم که شهر را رو میگم !
خب په کجا بریم ..؟!
ـ من اُروپا دوس دارم ..
اِ رو پا ..؟! نمی شه رو دست ..؟!

ـ نخیرم مسخره اُروپا ..!
آخی قربون ِ اون پات برم ..!

داری کانورسیشن رو که ..؟! الآن همه تون تو سطح محتوایی بالاش موندین نه ؟!



.:



اولین امتحانم رو دادم ..
مکالمه موضوعی بود ..
بعد دوتا موضوع داده باید یکی شو انتخاب میکردیم که دو صفحه بنویسیم در باره اش ..
موضوع اول که هِچ موضوع دوم رو هم که اصن نتونستم از روش بخونم .. البته بعد از ایمتحان فهمستم که موضوع دومی درباره سربازی بوده :دی
خب البته همون موقع هم می فهمیدم اثری نداش چون من به فارسی هم نیتونم دو خط درباره سربازی توضیح بدم و بحث را بندازم چه برسه به دو صفحه ای اِن !!!
نتیجه گیری اخلاقی موضوع دوم و که درباره اونلی تینگ پیپل اینترستد این ایز ارنینگ مانی !
بود رو اینخاب کردم بهدم هی یه جمله رو صدبار توش نوشتم، یهنی فحش ِ‌ که نثارم کنه ها ..
از اول تا آخر نوشتم موست ایمپورتنت تینگز تودی ایز مانی :دی
بهدم استادم یه دقه برگم رو دیده میگه: آدم حال میکنه همچین دانشجوهای فرهیخته ای سرِ کلاسشن :دی

خب دیگه کلن خیلی احساس ۲۰ گرفتن درام الآن من !