من الآن مدتیه جدی شدم مشخصه؟!
واقعنکی مشخصه اصن ..؟!
.:
شمبه از سوی سازمان بابا اینا ما به ضیافت افطاری در ساختمان مرکز دعوت شدیم (دلتون بسوزه)، بعد جاتون خالی یک کِر کِر خنده بازاری بود که نگو یه چیزی در حدِ آبخازیای جنوبی :دی
یک لفت و لیستی؟!!بود که اصن همه هنگ کرده بودن .. فک کن واسه یه میز ۴ نفری برا هر نفر یه ژله، یه کرم کارامل، یه ظرف وکیوم شده پنیر وسبزی، یه ظرف آش، یه بسته نون سنگک ولواش، یه ماست رژیمی،یه ظرف وکیوم شده زیتون پروده، یه دلستر، یه دوغ ! اینا رو ضربدر ۴ کن! بعدم واسه کل ِ میز یه ظرف ِ پر از میوه، نیم کیلو زولبیا بامیه، نیم کیلو گردو (اونم از نوع فالی به قول من) ، نیم کیلو خرما، یه فلاسک چای، یه ظرف ترشی لیته بهرنگ:دی ، با یه بطری آب معدنی !
حالا اینا رو که خوردیم بعد ده دیقه باسه همه یه سیخ جوجه کباب و چیپس و مخلفات آوردن :دی
بهد هنو این از گلوت پایین نرفته ( ما تا اون ثانیه فک کردیم خب این غذاس دیگه) واسه هر نفر یه دیس باقالی پلو با ماهیچه آوردن .. (که البته من و رویا و ماما نگرفتیم) ولی بابا گرفت بهد یک بوی گهی میداد این غذاهه یک بوی گهی میداد جاتون خالی که بنده یک راس رفتم تو دسشویی :دی (من کلاً با باقلا پلو با هرچی ازجمله گوشت، مرغ، ماهیچه مشکل دارم) پشت سرم هم رویا اومد !
بعد حالا ما اومدیم تو محوطه اینور زل زدیم به مردم که واقعن چه جوری می تونن این همه بخورن!؟ واقعن آدم میمونه همه اندازه ی گنجیشک غذا می خورن ! بعد میگن ایرانی ها چرا چاقن !؟ واقعن چرا آخه ؟!
همه ی اینا بماند جلو در که داشتیم می رفتیم بازم نفری یه پرس غذا دادن که بازم ماها نگرفتیم :دی آخه اونم باز همین باقالی پلو هه بود ! بعد این آقایون میزدن تو سر و کلشون هااااا .. همه از خونه ساک و کیسه و اینا آورده بودن داشتن بار می کردن :دی حالا به قول ِ بابا خوبه اونجا همه مدیر کل بودن ! دیگه کمه کمشون معاون ِ مدیر کل بود ( ینی اصن مردم گشنه ای نبودن) ولی نمیدونید چه بخور بخوری بودااا همه از دم ارادتمندان قابلمه ! واقعن یه چیزی در حدِ آبخازیای جنوبی :دی
اما خوب بود .. خوشم میآد از این مراسما که همه میزنن تو سرو کله هم ! همه هم از دم فیلم بازی می کنن .. خیلی جالبه برام !
![]() |
![]() |
![]() |
1 - مهر ماه - 1387
۲۳



